دیر رفتن به مهد
بابا مرتضی علی را می بره مهد و من می رم دنبالش میارم خونه . صبحا دیر میره مهد . چند شب پیش تصمیم گرفت با من بره مهد که زودتر بره . ظهر که رفتم دنبالش به من می گه ، مامان دیشب که از تو زودتر خوابیدم پس چرا زود بیدار نشدم ..... آخه من بهش گفته بودم باید شب زود بخوابی تا زود بیدار شی . دلم براش خیلی سوخت که کاش صبح بیدارش می کردم






